ناگفته هایی درباره ی شهید علی چیت سازیان
در شناسایی اول، والفجر5 اولین ابتکاری که در سطح کل جنگ، با سیم بردن همراه نیرو، ابتکار شهید چیت سازیان بود.
استفاده نکردن از بی سیم در حین رزم، ـ به خاطر شنود نکردن دشمن و استفاده از با سیم ـ یکی از خلاقیت های ایشان در کار بود که در حین رزم ازش استفاده شد، تا جایی که سه، چهار ساعت بعد از عملیات، فرماندهانی که در عقب دشمن بودند متوجه می شدند که نیروهایشان در خط به مخاطره افتاده اند.
شهید چیت سازیان وقتی که وارد منطقه می شد و منطقه را بررسی می کرد و لمس می کرد. جوابگوی هم مسایل رزمی بود و هم مسایل پشتیبانی و مهندسی ....
به عنوان یک سنبل خلاقیت در کار جنگی، هر جا می رفت ابتکار داشت.
نیروهایی که در خط پدافند بودند وقتی فشار دشمن بر آنها وارد می شد و فرماندهی یک مقدار احساس سستی می کرد، احساس می کرد که خط دارد به خطر می افتد اینجا شهید چیت سازیان بود که باید خط می رفت و روحیه می داد و تاکتیک های دشمن را می توانست خنثی کند.
هر فرماندهی که وارد یگان می شد اول سراغ شهید چیت سازیان را می گرفت اولین مسایل و اولین صحبت ها با ایشان بود که باید بررسی و کار می شد.
موقعی که بچه ها به گشت می رفتند قرار نداشت. که یک جا بنشیند صحبت کند مگر تیمش از منطقه بر گردد.
هر تیمی که می رفت ایشان بالای راه کار می نشست تا تیم برگردد. به عبارتی آخرین کسی بود که می دیدیش و اولین کسی بود که موقع برگشتن زیارتش می کرد.
همیشه به بچه ها تأکید و سفارش می کرد. هر نیروی اطلاعات و عملیاتی که اول می خواهد شروع به کار کند باید دارای توکل باشد؛ توکل.
- فرماندهی بود که هر کاری را که می خواست انجام بده باید خودش تجربه می کرد.
به محض این که منطقه را برانداز کرد... اشاره می کرد به: «از راه دشمن به دشمن زدن»، اصطلاحی که امروز در کتاب های نظامی نتوانستیم پیدایش کنیم.
«از راه دشمن به دشمن زدن» یک بحثی بود که از تاکتیک های کار اطلاعاتی ایشان بود و ما یکی از موفقیت هایمان در کار همان بحثی بود که ایشان داشت شروع می کرد به کار کردن.
همیشه هم، عادت و شیوه ی کارش این بود خودش توی منطقه که می رسید باید منطقه را لمس می کرد بررسی می کرد بعد نیروهایی که می خواستند شناسایی بروند خط اصلی و کلی را می داد.
شب اول موقعی که اولین شناسایی را با ایشان شروع کردیم به جاده ی تدارکاتی دشمن که رسیدیم آنجا شروع کرد به سجده ی شکری انجام داد.
- بعد از شهادت برادرشان، علی آقا روحیه و حالشان خیلی عوض شد. احساس می کردم که منتظر شهادت هستند و این را از من می خواستند که دعا کنم که ایشان شهید بشوند. یک حالت خاص معنوی پیدا کرده بود.
- آن لحظات آخر بود که می خواستند به منطقه بروند. به هرحال آن وداع آخر بود شبی که می خواستند به منطقه بروند یک حالت خاص بود هیچ موقع این حالت را نداشتند. سفارشات خیلی مختصری داشتند با خانواده متذکر این شدند که این دفعه اگر بروند خیلی دیر می آیند که مادرشان فرمودند: «چند وقت می خواهی بمانی منطقه؟» علی آقا گفتند: «مادر این دفعه بروم خیلی دیر میآیم.»

- متوجه بشوید که امام چه می گوید فقط در راه امام باشید. خط امام را هیچ موقع ول نکنید در راه و هدف اصلی و والای خودتان در آن راه بروید و ببینید امام چه می گوید.
- گوشزد می کردند که همیشه باید خالصانه و آزاد باشیم. مثل مولایمان امام خمینی باشیم تأکید زیادی داشتند توی سخنرانی ها و در نامه هایی که به ما می دادند همیشه تأکید می کردند ببینید امام چی می گه.
- عشق به حضرت (فاطمه زهرا) «ایام فاطمیه»
- چند ماهی مانده بود که ایشان به شهادت برسند، حالات علی آقا یک حالت خاصی بود. چندین بار از من خواستند که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم: «ما کوچک تر از آنیم که برای شما دعا کنیم این چه درخواستی است که شما می کنید؟» گفتند: «نه واقعاً مشکل است واقعاً با پدر و مادر شهدا روبه رو می شوم از خودم خجالت می کشم.»
- بعضی اوقات می شد که گاهی ما، در اتاق وارد می شدیم می دیدیم در نمازهایشان مخصوصاً در قنوت یک دعای خیلی خاصی داشتند. (اللّهم ارزقنی تَوفیقَ الشهاده) همیشه از خدا روزیشان را شهادت در راه خودش می خواست.
واقعاً مخلصانه دعا می کرد. خداوند آن آرزویی که داشت بهش داد. واقعاً حیف می شد اگر علی آقا شهید نمی شد.
همیشه در نمازهایشان خداوند را شاکر بودند و از خداوند هم توفیق شهادت را در نمازهایشان می خواستند.
- بعد از شهادت برادرشان امیر یک مقدار آن حالت و روحیات ایشان یک مقدار عوض شده بود. احساس می کردم که به خودشان شک داشتند! می گفتند: «چرا من شهید نمی شویم به چه صورتی بوده حتماً اشکالی در کاره من بوده!»

* روحیات ایشان روحیه ای ظریف بود. حالات عارفانه ای ایشان داشتند. در همان اوایل آشنایی و ازدواج هیچ موقع همراه ایشان بیرون نرفتیم. من سوال کردم: «علتش چیه؟» گفتند: «احتمال دارد یکی از خانواده های شهدا ببینند و یا احساس کنند کاش فرزند این ها هم شهید نشده بود یا همسرشان شهید نشده بود !
- ایشان خیلی با ظرافت و دقیق نگاه می کردند. به تمام مسایل که در حول و هوش خودشان بود و دقت خاصی داشتند.
- یک علاقه خاصی به حضرت امام داشتند. در سخنرانی ها همیشه گوشزد می کردند که راه امام را ادامه دهنده باشیم. این نباشد که امام برای چندمین بار به پشت میکروفون برود به ما متذکر بشه که به منطقه بروید به جبهه بروید. خودتان واقعاً خالصانه جبهه ها را پر کنید.
ای کشتگان عشق ، برایم دعا کنید