شهید علی چیت سازیان فرمانده واحد اطلاعات و عملیات ل 41 ثازالله (ع) - روایت ششم
با ذکر
راوی : سعید بادامی – همرزم
یه چیزی می گم ، یه چیزی می شنوی . کانال ماهی شده بود کانال خون !
چاره ای نبود . بعد ار بُرش کانال توسط بچه های تخریب ، قرار شد چند تا بلدوزر بفرستیم پشت برش رو خاکریز بزنند .
فکرش هم جسارت می خواست ، چه برسد به انجامش . اولین بلدوزر رو فرستادم با راننده اونور برش ، که تانک های عراقی چراغ روشن کردند و گلوله های مستقیم رو روانه بلدوزر .
کم آوردم . رفتم قرارگاه گفتم نمیشه ، باید برگردیم عقب .
علی گفت : " راننده بعدی بلدوزر ؟"
و نشونش دادم .
باور کردنی نبود . خودش رفت نشست کنار راننده بلدوزر و او را بوسید و بهش امید داد . پشت بندش که تیر مستقیم می آمد ، علی آقا یه ریز به راننده شهامت و شجاعت تزریق می کرد .
اون شب ، سه تا راننده بلدوزر عوض کردیم ، اما علی آقا با هر سه تاشون بود ؛ از اول تا آخر . هر کدام یه قطعه از خاکریز رو زدند . وقتی که فهمید صبح شده ، علی با راننده سوم پشت خاکریز نماز صبح رو خوندند .
بلدوزر هم شده بود مثل آبکش . ده ها سوراخ روی تن گِلی بلدوزر نشسته بود .
فرداش بهش گفتم : " چطور این کار رو کردی ؟ "
یه کلمه جواب داد : " با ذکر "
برگرفته از کتاب دلیل نوشته حمید حسام

برای مطالعه روایات یکم تا پنجم اینجا کلیک کنید
ای کشتگان عشق ، برایم دعا کنید