به بهانه یازدهم شهریور سالروز شهادت شیر کردستان ٰ

شهید محمود کاوه

خاطراتی از زبان همرزمان

* محمد بهشتي

برادر كاوه گاهي وقتها نذر مي كرد روزه بگيرد . بدون سحري هم روزه مي گرفت . يك روز بهش گفتم : شما زخم معده مي گيري! گفت :تا من زخم معده بگيرم رفته ام. اين را به پدر كاوه هم گفتم كه ريشه ی همه ی اين خير و بركات بر مي گردد به شما كه به او نان حلال دادي و با جلسات مذهبي آشنايش كردي . يكي از خصلت هاي بسيار مهم كاوه، كم حرف بودن او بود كه من گاهي به اين خصوصيت او حسرت مي خوردم . اهل تدبير بود و افرادي كه دائم فكر مي كنند قاعدتا، كم حرف مي زنند. جالب است كه بدانيد كاوه را بدون نقشه و قطب نما نمي ديديد . تمام دور كمرش خشاب بود .




* رسول جباري

از آنجا كه برادر كاوه مربي آموزش نظامي هم بودند، به آموزش و افزايش توان رزمي نيروها اهميت فوق العاده اي می دادند . از نزديك به طرحها و برنامه هاي آموزشي تيپ نظارت مي كردند . ايشان تاكيد داشت كه در تمرينات و مانورهاي آموزش ما حضور داشته باشد، وقتي هم در صحنه ی تمرين حاضر مي شد به نكات ريز و جزئي نيز دقت مي كرد و تذكرات لازم را ارائه مي داد . دوستي و رفاقت با فرماندهان و نيروها از خصوصيات ديگر برادر كاوه بود . عليرغم اينكه قاطعيت برادر كاوه در عمليات براي همه معلوم بود، اما دوستي و رفاقت با فرماندهان و نيروها هم از خصوصيات ديگر ايشان بود . براي بسياري كه تازه وارد تيپ ويژه ی شهدا مي شدند، ديدن برادر كاوه خيلي اهميت داشت. آنها حول و حوش ساختمان فرماندهي می ايستادند و منتظر می ماندند که برادر كاوه بيايد تا با ايشان عكس بگيرند؛ او هم با صبر و حوصله مي ايستاد و با نيروها عكس مي گرفت .





* عباس جوادي

برادر كاوه براي دادن مسئوليت به افراد، گاهي از يك شيوه ی مخصوص استفاده مي كرد؛ مثلا اگر نمي خواست يك فرمانده ی گروهان را به عنوان جانشين گردان معرفي كند، او را مدتي در ليست پايين تر مي گذاشت تا ببيند در روحيه ی او چه تغييري به وجود آمده است و در ذهن او چه مي گذرد . اين يك نوع ارزيابي بود كه كاوه از نيروهايش داشت و من نمونه هاي زيادي را سراغ دارم .




* قلي محبوب خواه

كاوه تمام مسئولين قبضه هاي ادوات را مي شناخت؛ آنها را به اسم هم مي شناخت . به من مي گفت فلاني را بگذار فرمانده ی گردان مي گفتم زود است، او بدرد نمي خورد. مي گفت : امتحانش كردم، زماني كه ایستاده بود و تيراندازي مي كرد . نيروها را در صحنه ی نبرد آزمايش مي كرد . حتي خود من را زماني كه در عمليات پاكسازي جاده ی پيرانشهر ـ سردشت، در منطقه ی چاكو با دو سه نفر ديگر جلوي باران گلوله ی ضد انقلاب ايستاده بوديم، نشان كرد . من ترك مياندوآبي هستم . عده اي از آذربايجان غربي بودند، حتی بلوچ هم داشتيم . محمود با همه اينها كار مي كرد؛ آنها را رشد داده بود .



* سبز علي غلامي

من تمام صحنه ی وداع كاوه در شب عمليات «كربلاي 2» يادم هست. در سنگر قرارگاه تاكتيكي بوديم كه آماده رفتن به خط مقدم شد . چندين نفر از جمله سردار منصوري و مجيد ايافت جلويش را گرفتند تا مانع رفتنش بشوند . حتي مجيد ايافت با تهديد گفت :‌اسلحه مي كشم، نمي گذارم بروي؛ اما كاوه با اصرار گفت : اين صلاح امام زمان (عج)، امام رضا (ع) و حضرت امام است كه من بايد بروم . رفت و اين آخرين ديدار دوستان و همرزمانش با كاوه بود .

با تشکر از : وبلاگ شهید کاوه


برای شادی روحش صلوات